تبليغاتX
شاعرانه ها
 
دست نوشته های یک کودک فهیم
   
 

چه گویم ؟ چه گویم ز غم ها که دوش
من و آسمان هر دو ، شب داشتیم

به امید مردن به پای سحر
من و تیره شب ، جان به لب داشتیم

من و آسمان ، هر دو ، شب داشتیم
مرادل ، سیاه و ورا چهره تار

ورا دیده ی اختران ، سوی راه
مرا اختر دیدگان ،‌ اشکبار

شب تیره را دشت ، تاریک بود
 مرا تیرگی بود ، در جان خویش

من از دوری ماه بی مهر خود
شب از دوری مهر تابان خویش

شب تیره را روز روشن رسید
 مرا تیرگی همچنان باز ماند

کتاب شب تیره پایان گرفت
مراداستان در سر آغاز ماند

 

                                             سیمین بهبهانی 

 
 
 |    نوشته شده توسط حسین
 
   
   

  این شعر مال خودمه شعر اصلی مال نیماست که میزارم بعد از این شعر:
  تقدیم به یه دوست خوب که هیچ کس لیاقت پاکی ومحبتش رو نداره
  (برای تو که هر روزت جمعه است : م)



  تو را من چشم در راهم

      نه در آن دم که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی

            از آن لحظه که در شرق جهان خورشید برخیزد

  در آن ظهری که هر کس سوی ماه مهربان خویش دارد شوق

      در آن تاریکی شبهای ظلمانی

               که هر عاشق به چشمان پر از احساس معشوقش نظر دوزد

  تو را من چشم در راهم

      نمیدانم تو را یادی ز من می آیدت یا نه

         که نیما خوب می گوید:

                            گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم

                                     تو را من چشم در راهم
                                     تو را من چشم در راهم


 اینم شعر نیما:

 ترا من چشم در راهم
 شباهنگام که می گیرند در شاخ " تلاجن" سایه ها رنگ سیاهی
 وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
 ترا من چشم در راهم.

 شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
 در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
 گرم یاد آوری یا نه
 من از یادت نمی کاهم
 ترا من چشم در راهم

 
 
 |    نوشته شده توسط حسین
 
   
 

 

سلام جماعت اینتر نتی

 

دوباره دلم گرفت اومدم باز از خودم بنویسمم مجبور نیستین بخونین

 

(آره با تو ام هستم میدونم سر میزنی اگه خوندی باید نظرتو بهم بگی)

 

تا حالا شده به خاطر اشتباهت مهم ترین چیز زندگیتو از دست بدی؟

 

گاهی وقتا یه جمله آدمی که خیلی عزیزه رو ازت میگیره ...

 

اما خوب بازی سرنوشت دست ما نیست هیچ وقت هیچ چیز اونطوری نمیشه که ما میخوایم

 

همیشه یه جای کار می لنگه

 

روزه بدی بود از صبح تا شب مشکل به این حرفه قدیمیا رسیدم که میگن:سپلشت آیدو زن زایدو مهمان عزیز آید(مال داهات خودمونه شاید نشنیده باشین آخه ما مال داهاتیم چرا میخندی؟)  

 

آخرسر زنگید منم طبق معمول گیر دادم که تا حالا کجا بودیو چرا دیر به دیر میزنگی و چرا اون روز ول کردی رفتی...(یا بهونه میگیرم یا غر میزنم یا نصیحت می کنم)

 

یه چیزی گفت منم یه چیز خیلی بد تر گفتمو......تموم همه چیز تموم......

 

شاید دنبال بهونه بود نمیدونم

شاید از خداش بود بازم نمیدونم

هر چی هست خیالش راحته که به خاطر حرف من بوده اما منم خیالم راحته؟؟

بابا به خدا همه سعیمو کردم که کسی ازم دلگیر نباشه

FORGIVE MEپس  

 

یه دوست خوب می گفت آدم کسی رو که باهاش خندیده ممکن فراموش کنه اما کسی رو که باهاش گریه کرده فراموش نمی کنه افشینم مرسی که دو شب منو تحمل کردی هیچ وقت این دو شبی که باهم گریه کردیم فراموش نمی کنم

 
 
 |    نوشته شده توسط حسین
 

pctfx3.1

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و توسعه وب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي كاتالوگ

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي زيباي وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور