|
سردم شد چشم باز کردم هرچی دورو برمو نگاه کردم یادم نیومد کجام
یه لحظه به خودم اومدم یادم اومد اهوازم کیلومترها دورتر از خونه عادت
نداشتم شب زیر کولر گازی بخوابم تموم بدنمم درد میکرد
یادم افتاد وقتی خونه بودم خودمو لوس میکردم مامانم میومد پتو مینداخت
روم سارا آروم خودشو میکشوند زیر پتو ومیگفت دایی علی کوچولو رو واسم
میخونی؟دو سه کلمه که میخوندم بغض میکردو میگفت میخوام سرمو بزارم
به شونت.... چقدر دلم واسه همشون تنگ شده چقدر دلم واسه بابام تنگیده
میگفت شب زود بیا خونه ولی الآن دو هفتس ازش دورم توی ترمینال تا
میخواست بدرقم کنه اشک تو چشاش حلقه زد میخواست بغلم کنه رومو
کردم اونور که هیچ کدوم اشک همو نبینیم ..... دلم واسه مامانم تنگ شده تا
میوه پوست بگیره بیاد بزاره کنار دستم بعد غر بزنه چرا ظرفشو نیاوردی تو
آشپزخونه دلم هوای یاسر و فاطمه رو داره دلم میخواد با یاسر بشینم تو
اطاق کلی پچ پچ کنیم و بخندیم بعد بگه یه آهنگ توپ از پاکو یاد گرفتم یادم
بیار واست بزنم چقدر دلم واسه خودشو سازش تنگ شده... دلم هوای
آرمینو داره که شب بیاد پیشم روی یه تشک بخوابیم و تا صبح دردودل کنیم و
بخندیم به چیزایی که اصلا خنده دار نیست.....
همیشه سلامت باشین
عاشق همتونم
|